تبلیغات
entezar - یاد پدر

entezar

 

یاد پدر

 

نوشته شده توسط:entezar entezari

... گفت بر می گردم
سحر که صدای در می اومد از جا می پریدم و می گفتم: «خودشه»!

گاهی وقتام که از سر شب بهم سر الهام می شد که امشب میاد!

چادر نماز گلبهی مادر خدابیامرزمو سر می کردم و پا سجاده زبون می گرفتم. اونوقت اگه صدای در می اومد!... سبکتر از پرنده ها به در می رسیدم... و ...

گاهی وقتا ، تو اولین برخورد با خنده می گفت: «تویی که نمیذاری شهید بشم! همین دعاهاته که کار دستم داده!»

اما گاهی وقتا تو همون نگاه اولش ، آتیش خط مقدمو می دیدم! آتیشی که خدا می دونه چندتا ابراهیمو به گلستون برده!

اونوقت دیگه دل و دماغ احوالپرسی درست و حسابی رو نداشت! منم گیر نمی دادم!

کافی بود تا سراغ چند تا از رفیقاشو بگیرم تا با شنیدن اسم یکی از اونا عکس العمل نشون بده و... همیشه دم دمای سحر می اومد! خوب کارش اینطور ایجاب می کرد!

خودش هم هروقت می خواست بره، تا می پرسیدم کی میای ، می گفت: « تو که می دونی من هر موقع میام وقتیه که ستاره تازه خوابش برده و دم دمای سحره»!

 

                                                                   ***

ستاره از اولش هم سوسو می زد!

بچم هیچوقت حال خوشی نداشت.

انگار داغ همه رفیقای ابراهیم به دل اون نشسته بود که همیشه تا نزدیکای صبح می سوخت و هیچوقت ضربان قلبش میزون نبود.

بچم شب که می شد، آتیش دردش گر می گرفت و خونمونو روشن می کرد.

اگر چه خوابوندنش کار سختی بود اما برامون عادت شده بود.

دکترا می گفتن به هیجده سالگی نمی رسه.

راست می گفتن.

هر نوع عمل جراحی فقط باعث می شد که اجل اون زودتر برسه.

بچم ، آه بچم!

یه صبح هر چی صداش کردم بلند نشد.

انگار سالهاست که همینطور آروم و بی صدا خوابش برده!

دوشب قبل از اون خواب باباشو دیده بود.

می گفت: « بابا همون جور که تو عکس سینه دیوار اتاقمونه، می خندید و برام دست تکون می داد.»

اومد جلو بغلم کنه که...

 

                                                                   ***

حالا دیگه سحر هم قد باباش شده!

قد اون روزایی که کوله بار تنهائیشو رو شونه اش مینداخت و با سبکترین نسیمها از سر کوچه می پیچید و ...

حالا دیگه سحر هم قد باباش شده!

قد اون روزایی که باباش دنبال گمشده خودش از نوک شاخ شمرون تا لب اروند رود، همه جا رو زیر و رو می کرد.

قد اون روزایی که دل تو سینه ش نبود و...

 

                                                                   ***

امروز داداش مجید از اهواز زنگ زد!

گفت: « آرزو!... مژدگونی بده که بالاخره گمشدت پیدا شد.»

ابراهیم با کاروان بعدی داره میاد!

میدونی چطور شناسایی شد؟

از همون عکس که با تو و ستاره انداخته بود!

 

 

می گفت: ستاره خفت ، بر می گردم

وقتی که سحر شکفت بر می گردم

 

سر تا سر خاک جبهه رو باید گشت

دنبال کسی که گفت : بر می گردم

 



 


How long will it take for my Achilles tendon to heal?
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:50 ق.ظ
Hello to all, since I am genuinely keen of reading this webpage's post to be updated regularly.

It consists of fastidious stuff.
What causes pain in the Achilles tendon?
شنبه 14 مرداد 1396 02:37 ق.ظ
I do believe all the ideas you have offered to your post.
They are very convincing and will definitely work. Still, the posts are
very brief for novices. May you please lengthen them a little from next time?
Thanks for the post.
http://kyungklauer.weebly.com/about.html
جمعه 13 مرداد 1396 11:53 ق.ظ
obviously like your web site but you have to check the spelling on quite a few of your posts.
A number of them are rife with spelling issues and I find it very bothersome to tell the truth on the other hand
I will certainly come again again.
guzmanmkiaqfdrow.jimdo.com
شنبه 7 مرداد 1396 08:21 ب.ظ
Have you ever considered creating an ebook or guest authoring
on other sites? I have a blog based upon on the same ideas you discuss and would love
to have you share some stories/information. I know my readers
would appreciate your work. If you are even remotely interested, feel free to
send me an email.
std screening
جمعه 2 تیر 1396 08:22 ب.ظ
چلیپا از خود نوشتن در حالی که
صدایی دلنشین در آیا واقعا کار بسیار
خوب با من پس از برخی از زمان. جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن
متاسفانه تنها برای while. من هنوز
مشکل خود را با فراز در منطق و شما خواهد را خوب به کمک
پر همه کسانی شکاف. در صورتی که شما که می توانید انجام من می قطعا بود تحت تاثیر قرار داد.
Lilla
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 12:51 ب.ظ
My family every time say that I am killing my time here at net, except I know I am getting familiarity
daily by reading such good content.
Lela
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 07:13 ق.ظ
Hello Dear, are you in fact visiting this site on a regular basis, if so then you will without doubt obtain pleasant know-how.
نرگس
یکشنبه 18 اسفند 1392 12:41 ب.ظ
سلام عزیزم.وبلاگ خیلی باحالی داری .این پستت هم خیلی جالب بود .خوشم اومد . منم یه سایت آشپزی دارم خیلی هم خوشمزه .ممنون میشم یه سر بزنی و نظرت رو بگی .منتظرتم . فعلا
آپلود عکس
پنجشنبه 15 اسفند 1392 10:40 ق.ظ
سلام .وبلاگت خیلی قشنگه .راستی میدونستی که با سایتم میتونی عکس های خودتو آپلود کنی و توی وبلاگت بزاری.تازه عکساتم هیچ وقت حذف نمیشه .واسه اینکه ادرس یادت نره توی پیوندهای وبلاگت لینکش کن .فدات
فاطمه
سه شنبه 13 اسفند 1392 08:24 ب.ظ
سلام عزیـــــــزم ، چه وب باحالی داری ، خیلی جذابه ، راستی منم یه سایت آشپزی دارم خیلی تر و تمیز و شیک ، ممنون میشم بیایی و نظرت رو بگی ، حتما یه سر بیا ،اگه خواستی میتونی منو با اسم سایت آشپزی نوشیدنی لینک کنی ، منتظرتم بای
خرید اینترنتی
دوشنبه 12 اسفند 1392 09:26 ب.ظ
سلام بر عزیزتر از جانم . وبلاگ خیلی زیبایی داری انصافا . راستی منم یه فروشگاه اینترنتی دارم خوشحال میشم به منم سر بزنی اگه خواستی تبادل کنیم .فدات نسیم
طاهره
چهارشنبه 18 بهمن 1391 06:41 ب.ظ
سلام ممنون از حضورت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر